تبلیغات

جغرافیای سیاسی نوین

جغرافیای سیاسی نوین
تنها در آب آرام است كه می شود تصاویر زیبا را دید. 
مدیروبلاگ/تعدادمطالب
نظر سنجی
اگر سیاست بین المللی را نظامی مبتنی بر زور و قدرت بدانیم و حقوق بین الملل را مجموعه ای نهادینه از كنوانسیون ها و قراردادهای بین المللی؛ سؤال: به نظر شما در نظام بین الملل تفوق و برتری كدامیك بیشتر و گسترده است؟



پایگاه اینترنتی
مقالات تخصصی
همایش ها
جغرافیای شیعیان
مراجع تقلید و علمای شیعه
مطالعات جغرافیای سیاسی

شعر زیبای استاد قیصر امین پور در وصف خدای متعال

پیش از این ها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه ، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان

رعد و برق شب ، طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش

دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب

هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچکس را در حضورش راه نیست

پیش از این ها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین

بود ، اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

.
.
.

در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها

زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست

هر چه می پرسی جوابش آتش است
آب اگر خوردی عذابش آتش است

تا ببندی چشم ... کورت می کند
تا شوی نزدیک ... دورت می کند
!!

کج گشودی دست
... سنگت می کند !!
کج نهادی پای ... لنگت می کند
!!

تا خطا کردی عذابت می کند
!!
در میان آتش آبت می کند
!!

با همین قصه دلم مشغول بود
خواب هایم خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین

محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا
...

نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم
خدا !!

هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود

مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه

تلخ مثل خنده ای بی حوصله
سخت مثل حل صدها مسأله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود

 


تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر

در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم ، خوب و آشنا

زود پرسیدم پدر این جا کجاست؟؟
گفت این جا خانه ی خوب خداست
!!

گفت این جا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
!

با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود گفتگویی تازه کرد

گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟
!

گفت آری خانه ی او بی ریاست
...
فرش هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش ... روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
!!

دوستی را دوست معنا می دهد
قهر هم با دوست معنا می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست
...
قهری او هم نشان دوستی است

تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر

آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
...

آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
...

 

 


می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست ، پاک و بی ریا

میـتوان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
!!

می توان درباره ی گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت
...
با دو قطره صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
!!

می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
!!

می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
...

مثل این شعر روان و آشنا
پیش از این ها فکر می کردم خدا
...

 

 

...........................................................................................

خدارا فراموش نكنیم

لوئیز رفدفن، زنی بود با لباس های كهنه و نگاهی مغموم. روزی وارد خواربارفروشی محله اش شد و با فروتنی از صاحب مغازه كمك خواست كه كمی خواربار به او بدهد. به نرمی گفت كه شوهرش بیمار است نمی تواند كار كند و شش فرزندش نیز بی غذا مانده اند.

صاحب مغازه اعتنایی نكرد و از او خواست فروشكاه را ترك كند.

زن نیازمند در حالی كه اصرار می كرد گفت: آقا شما را به خدا به محض این كه بتوانم پولتان را می آورم.

مشتری دیگری كه كنار پیشخوان ایستاده بود گفتگوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت: لازم نیست، خودم پولش را میدهم؛ لیست خریدت كو؟ ببین این خانم چه می خواهد. خرید این خانم با من.

لوئیز گفت: اینجاست.

مشتری گفت: لیست خریدت را روی ترازو بگذار و به اندازه ی وزنش هرچه خواستی ببر.

لوئیز با خجالت یك لحظه مكث كرد، از كیفش تكه كاغذی درآورد و جیزی رویش نوشت و آن را روی كفه ی ترازو گذاشت.

همه با تعجب دیدند كفه ترازو پایین رفت. خواربارفروش باورش نمی شد، مشتری از سر رضایت خندید.

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در كفه دیگر ترازو كرد. كفه ترازو برابر نشد. آنقدر چیز گذاشت تا كفه های ترازو برابر شدند.

در این وقت خواربارفروش با تعجب و دلخوری، تكه كاغذ را برداشت كه ببیند روی آن چه نوشته شده است؛

كاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود كه نوشته بود:

ای خدای عزیز تو از نیاز من باخبری خودت آن را برآورده كن.

درباره وبلاگ


وجوه ذاتی جغرافیا سیاست است نمی توان جغرافیا را بدون سیاست دید پس جغرافیدانان سیاسی باید ژئوپلیتیك را برای پایداری صلح و امنیت، بقا و رشد انسانها، حفاظت از محیط زیست، حقوق بشر، كاهش فقر و توسعه اقتصادی، توسعه كشاورزی و شیلات، آموزش وپرورش، پیشرفت زنان، امداد هنگام بروز فجایع و حوادث نامنتظره، استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی و موارد بسیار دیگر و درنهایت ثبات جامعه بشری و كاهش درد و رنج انسان ها به كار گیرند چرا كه جهان زیبا یافتنی نیست...ساختنی است...
هدف از ایجاد این وبلاگ ارائه مباحث علمی در زمینه اندیشه سیاسی، جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیك به دانشجویان، دانش آموزان و خوانندگان محترم می باشد. انتشار برخی مطالب، اخبار و گزارشات به نقل از جراید و خبرگزاری ها نشان دهنده آرا و نظرات نویسندگان آنها است لزوماً به معنای تایید یا رد محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای بازنشر می‌شود امید است ما را با راهنمایی های خویش در رفع نواقص آن یاری رسانید.

آخرین مطالب
لینك های مفید عمومی
منابع جغرافیایی و نجوم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل بازدیدها : نفر
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

وضعیت آب و هوای طارم


آموختن را بیاموز موتور جستجوی خبر قطره

سبک زندگی اسلامی

Nasa
Nooa
Online User